|
هوا هنوز گرگ و ميش نشده بود و تا اذان صبح دقايقي مانده بود... زني كه به كنيزي شيطان در آمد جگر فرزند فاطمه (س) را سوزاند و طشت به ميزباني از خون او نشست عهد شكاند و چه بد عهدي كرد... مأمون كه مي خواست براي خود در منظر شيعيان آبرويي بخرد و وجهه اي بسازد امام را به ولايت عهدي بعد از خود منصوب مي كند ولي در درونش هر روز آجرهاي بناي نيرنگ و دسيسه هايي پر از بغض و كينه وحسد روي هم ديوار مي كند... آري غريبانه در خاك مأوا گرفتي ولي خدايي كه نمي خواهد تو غريب بماني ايراني را عاشقت مي كند.
هميشه تصورم از قم خشت و گل بود و مردهاي عبا پوشيده دلم مي گرفت، ولي وقتي آمدم غدير بود و راسته الغدير غرق به نور... گاه با فرزندان زينب پيش دايي زانو ميزنم اگه نمي خواي ديگه اس نميدم رجعت به چيزي نمي كنم دلم تنگ شده واست
همسایه هایمان سنگ به شکم می بندنو می خسبند ایام حج است ومن در تعجب این همه قربانی ها شب یلدایی چشمان سیاهت خوابم کرد دست هایت معجزه دارند که عیسویست پس چرا معجزه غایب ماند... واژه ها در هم می لولند و من سیه پوش عمومم عمو عمو عمو عمو عمو عمو ...
صبح هنگام که آسمان مشرق غرق به خون می شود دل غرق به خونم رمیده و دگرگون می شود به آیینه می نگرم رنگ به رخساره ندارد رخی که از پس فرداها چون می شود لیلی زن است وعامر بن قیس مرد آری! دلی که عاشقست مجنون می شود به دست تقدیر نیست فقط سر انجام کار همیشه همین بوده هر چه بکاری همون می شود _بانو نازکی طبع لطیفت شکست باشد سنگ آبدیده بتون می شود _سگرمه بگشا گوش تلخی این چند روزه بگذار کنار راست بگو خانه بدون خاتون می شود؟
بعضی وقتا به زمین و زمان چنگ می زنی بلکه یه جایی بنشینی بلکه بودنت احساس بشه بلکه باشی و دیده بشی... تو ماه رمضون اون زمان می شه لیله القدر و اون مکان میشه مسجد.مؤتکف میشی زاری میکنی بلکه دیده بشی بلکه فرشته هایی که نازل شدن به زمین تقدیرت رو که دارن می نوسند قلمشون همچین خوشگل برقصه خوشگل بنویسند آره حالی به حالی میشینی تو خودت زار می زنی خدا رو به هرچی که تو 360 روز سال نادیده می گیری قسم میدی که دستت رو به جایی بند کنه می گی توبه داری میکنی ولی خداییش بیان ازت بپرسند گناهت چیه که داری توبه میکنی میتونی جواب بدی می تونی تو این شب اقرار داشته باشی اصلا اعمال شب قدر رو بی خیال مداح داره نوحه می خونه تو به هوای شیعه علی بودن برا ی علی گریه میکنی !میشه بپرسم از علی چی می دونی که میگی شیعه اونی که براش گریه میکنی؟ اصلا علی زار داره که براش زار میزنی !؟ علی که هرچی داشت افتخار بود عترت نداشت قرآن ناطق نبود اولین مسلمون نبود شجاع نبود دستش به خیر نبود حیدر نبود یدالله نبود ضعیف بود!؟چیه واسه چی برا علی گریه میکنی بهش ظلم شده بود مظلوم واقع شد حقش رو بهش ندادن؟ علی که خود حقه پس حق و حقوق واسه اون چه معنی داره مسلک ومنصب به چه درد اون می خورد شنیدی میگن از دریا یه کاسه آب برداری بازم دریاست حالا یه عده ای یه زمانی بهش نگفتن امیرالمومنین مگه علی علی نموند؟ مسلک ومنصب به چه درد اون می خورد که چون 25 سال کنار زده شده مظلوم واقع بشه شاید دارم کفر میگم ولی مگه علی کیه؟ چیه؟ مگه نه اینکه نور هست مگه نه اینکه قرآن ناطق هست خب سحری که اونم چه مبارک سحری سحرگاه لیلۀ القدر این قرآن ناطق فرق سرش شکافته میشه که مثل قرآنهای سر طاقچه های خونمون که سالی به عمری بازشون نمی کنیم باز بشه بلکه نور وجودیش عالم گیر بشه بلکه چیزی که دیده نمیشه دیده بشه محجور نمونه مگه به حق دیده نشد اونقدر دیده شده که خواسته و ناخواسته به زبونت میاد یا علی ... ببینم مگه علی مرد نبود مرام نداشت خدا رو نداشت؟ آدم بیچاره گریه داره مگه علی چاره کار نیست؟ می دونی چیه من از کجای قصه علی گریم میگیره از غصه هاش که سنگ مارو به سینه میزد ما ها که اونو نشناختیم وهنوزم نمیشناسیم. می دونی باز من از کجای قصه علی گریم میگیره از میون نخلستون رفتناش از سر تو چاه کردنش با چاه درد دل کردنش آخه میدونی این تنها قسمتیه که میتونم درک کنم وقتی یه مرد درد داره ولی... آره وقتی می خوای درد دل کنی ولی گوش نباشه که بخواد صدات رو بشنوه... نمی دونم تعریف من از امام علی چیه؟یعنی خودمم تا به حال بهش فکر نکردم شاید بگم یه اعرابی از نسل هاشمی ها که توخانه کعبه بدنیا اومد اومدنش معجزه داشت که دیوار کعبه رو شکافت پسر ابوطالب همسر فاطمه اولین مسلمون کسی که پیامبر اونو برادر خودش جانشین بعد خودش ولی مسلمین معرفی کرد فاتح خیبر در جای جای جنگ های صدر اسلام میشه از شجاعتاش شنید ردشو گرفت دلاوریهاشو دید از قضاوتاش خوندم نهج البلاغه اش رو کم و بیش نگاه انداختم بینش عمیق میشه گفت یه جورایی علم ماورایی داشتن در موردشون صدق میکنه ولی خارج از آدمی نبود... نه نه مثل اینکه ما از علی می دونیم چرا اولش فکر کردم نمی دونیم چرا اینجوری فکر کردم آهان نکنه من یا ما داریم واسه نداشتن علی تو زمان حاظر گریه میکنیم مگه کوفه علی داشت چه گلی به سر تاریخ زد که ما بخواییم داشته باشیم یا مدینه یا تمام عراق و عربستان و مصر و دمشق وتمام قلمرو دوران خلافت علی... میدونی صادق یاد حرف تو افتادم گفته بودی اگه علی بود مترو میزد اگه علی بود...واقعا اگه علی (ع) بود تو دوره ما چی میشد؟حالا مگه صاحب الزمان هست چی شد نه نمی خوام کفر بگم ولی احمقانه هست دست رو دست بذاریم مسلمونی وشیعه بودنمون رو با گوش تا گوش پر کردن مساجدمون تو شبهای قدر و محرم الحرام نماد کنیم باکل ماه رمضون روزه گرفتن ولی از اون طرف سر سفره افطار و سحرمون هفت رنگ چیدن سفره مون واسه چهار نفر آدم دل سه نفر رو بیرون خونمون گرسنه بذاره احمقانه است که به جای اینکه دستمون بره تو جیبمون و به ابن سبیل کمک کنیم منتظر باشیم علی بیاد احمقانه است واسه خاطر اینکه بخوایم یتیم های این سر زمین دستی به سرشون کشیده بشه فرج بخوایم که صاحب بیاد اون دست بکشه آهای حواستون هست کودکان سومالی از قحطی دارن تلف میشن هواپیماهای ناتو رو سر لیبیایی ها خراب شدن حواستون به هرج ومرج دنیا هست همه دارن جون به سر میشن نقش تو تو این بیداری چیه تو کی میخوای بیدار بشی آره به این چیزا که فکر میکنم به کوچک و حقیر بودن خودم پی میبرم تازه میفهمم که هیچی نیستم منم یکی از اون مسلمون نماها هستم که 360 روز سال چشمم رو میبندم و هر غلطی که دلم می خواد میکنم شب قدر که میشه همراه مامان لباس مشکی ام رو می پوشم چادر سر میگیرم میرم جلو آینه تمام قد خودم رو بر انداز میکنم که چادر رو چطور سر بگیرم که بهم بیاد که کنار خاله خان باجی ها می شینم عیب رو من نذارند و اونقدر دستمال کاغذی از جا دستمالی بیرون میکشم و با خودم می برم مسجد که اگه اشکی از گوشه چشمی افتاد مثل خانوم های متشخص همراهم باشه که پاکشون کنم و این میشه قصه مسلمونی من! فارغ از جوونایی که تو سوریه یمن بحرین مصر انگلیس آمریکا عربستان فرانسه عراق افغانستان یونان... وسرزمین خودم اصلا همه دنیا زیر بار حرف زور له میشن نادیده گرفته میشن دست تقدیر و خودمون تیشه به ریششون میزنه... راستی یه سوال دیگه شهادت تهنیت داره یا تسلیت ؟؟؟!!! شهادت مولالموحدین علی (ع) بر عموم مسلمین جهان ... باد. نه این جمله مثل اینکه تسلیت داره ولی اگه علی باشیم که میگه فزت برب الکعبه اونم با یقینی که اون میگه رستگار شدم و بعد قسم می خوره اصلا حالا که روی صحبتم با مولام علی هست می خوام بگم شهادتت تهنیت...
می دونم بعد این روزهای زندگیم یه فرصت دوباره است... وسط یه جاده سراب خیزان در هوایی که آفتابش مغز آدمی رو می پزونه یه ماشین مچاله شده خود نمایی میکنه جمعیتی که دورش _بابا بابا ...بابا... اومدی تو خاکی... اول یه پرش بعد تابلو حاشیه وجهت نما به چپ رو زیر گرفت گفتم الانه ترمز می کنه قبل اینکه به کامیونی که سر پیچ پارک شده برخورد کنیم ولی سرعتش زیاد شد یعنی ترمز برید... سمت فرمون دولا شدم چشامو بستم صدا تو گلوم خفه شد شیشه تو صورتمون خورد شد همش تو چند ثانیه بود... چند ثانیه ای که قطعا ذر اون به من مهلت دوباره زندگی داده شد... , چند ثانیه من زنده ام... چهار شنبه 4 خرداد 1390 ساعت 2.30 بعد از ظهر... پژو 405 مشکی بعد برخورد با کمیون چند متر جلوتر از اون توقف کرد... وسط یه جاده سراب خیزان در هوایی که آفتابش مغز آدمی رو می پزونه یه ماشین مچاله شده خود نمایی میکنه جمعیتی که دورش جمع شدن قطره قطره بنزینی که از باک پاره شدش جاریه خونو تو بدنشون می خشکونه سر باطری خاموشه... _ دستش رو گذاشت رو قلبش و گفت آخ قلبم... هیچ گرمای خونی حس نمی کردم مطمئن بودم سالمم سقف ماشین در کناریم کاپوت کاملا روم مچاله شده بود داشبورد تو شکمم اومده بود و شیشه خورد شده ماشین جلو صورتم جاده رو پاره کرد... کمر بند ایمنی خودم وبابا _من خوبم _خواهر از این طرف بیا بیرون گیر که نکردی؟ سعی داشتم در کناریم که روی پای راستم مچاله شده بود رو حل بدم و کیفم که زیر پام افتاده بود بردارم پام گیر کرده و حجم سنگینی روش سنگینی میکرد... نه من خوبم... از سمت در راننده خودم رو کشیدم بیرون... خدا بهمون رحم کرد ماشین کاملا قیچی شده بود تعجب کردم من زنده ام جاریه خونو تو بدنم می خشکونه ... تو حاشیه جاده یکی دنبال یه بطری آب میگرده... لب بابا پاره شده بود یکی بطری آب رو باز کرد و سر و صورت بابا رو شروع کرد به شستن... _بابا حالت خوبه جاییت درد نمیکنه شیشه خورده ای که پیشونیشو نشانه رفته بود بر میدارم _وچه تره هیچی نیه(بچه ام هیچ اتفاقی که برات نیفتاد؟) _نه من سالمم تو حالت خوبه قلبت درد میاد؟ خدا بهتون رحم کرد ماشین شما تصادف کرده بود؟ واقغا سالمید سرتون جایی حس نمیکنید ضربه خورد با گوشه دستمال خون بینیمو پاک میکنم درد عمیقی تو پای راستم حس میکردم... بدنم کوفته بود ودرد میکرد امـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــروز تولدمه 7 خردا حالا من یه فرصت دارم برای زندگی دوباره...میدونم این یه هشداره... که از سر عنایتش نگذاشته یه مو تنم برداره... گرمای هوا خواب رو به چشمای بابا آورده بود می دونستم این مسیر تصادف برامون رقم میزنه ولی هیچ مقاومتی شده بود و چند باری دل دل کردم خودم پشت فرمون بشینم ولی... _ راننده خوابش برد بوده انحراف از مسیر داشته زده به عقب کامیونی که حاشیه راه پارک بوده... بابام که از خواب پرید پاش رو گاز بوده خواست ترمز بگیره ولی پدال گاز رو بیشتر فشار داد اگه سمت فرمون خم نمی شدم که بچرخونمش قطعا زیر کامیون پرس می شدیم وشایدم صورتم له میشد قطع نخاع هم رو شاخش بوده واقعا مرگــــــــــــــــــــــــــــــــی دلخراش می شد... برای بابا غذا میکشم باید برم نوشهر استاد راهنمام باید پروژه ام رو نگاه بندازه کنفرانس _من تو رو میرسونم دلم خفه است یه دوری میزنم _تازه عمل کردی رانندگی برات سنگینه خودم میرم _شب میشه برگردی... علی و محمد سر سفره نشستن ولی لب بالا لب نمی ارند چاره ای نیست... اگه نه بیارم فکر میکنن خبریه من دیرم میشه... _80تا بیشتر نمیری کمربندت هم می بندی منو ببر... می دونم که زنده بودنم سالم بودن چارستون بدنم و پشت مانیتور نشستن و این لحظهها رو نفس کشیدن همش یه معجزه است می دونم بهم رحم کرده هر چند درک نمی کنم به جوانیم رحم کرده به قامت پدر و مادرم احساس خواهر برادرام ویا... ولی میدونم الان یه فرصت دوباره دارم برای روزهای 24 سالگی که به بهترین شکل رقمشون بزنم... آره من زنده ام و به خاطر خودم می خوام زندگی کنم...
نمی دونم چطور وچه جوری شروع کردم ولی گویا من این کارو کردم... روزهای سختیه اتفاق ها از پشت هم آوار میشن وسیلانی از اتفاقهادر جریانند... گنگی مبهمی رو پشت سر میزارم انگاری شرمم ریخته تو صورتش نگاه میکنم و با بی شرمی از خیانتم میگم من عاشق شدم حماقت حق منه سادگی کردم واقعا این حرفا از کجا در اومد... بعد از قضیه زندان یا به قول بچه ها همون مکه (حاجی شدم*)انگاری شدم یه احمق بالفطره میدونم به سرم زده که لودگی میکنم... با صاحب خونه ام حرفم شد سر بالا اومدن فاضلاب. خونه ام رو دم غروب فسخ کردم دل گنده شدم اسباب اثاثیه رو کشیدم خونه اش مهمونامم با خودم بردم واقعا این منم... خانوم از دانشگاه اومدم برام صبحونه بچین... پس کو گل؟ چایی دم کردم واسه خودت بریز من دستم کثیفه دارم سبزی خورد میکنم...پروانه:گناه داره پونه!!!! پاشو پاشو واسه بچه ها نهار درست کن... پیک به پیک میزنند بالا به سلامتی جمع... یه پیتک میدم تلفن زنگ میخوره میگم اینقدر سوال پیچم نکن هر جا باشم به خودم مربوطه من از پس خودم بر میام بهتر از اینه اختیارمو بدم دست تو سه شب زندون خوابم کنی راک رو رو میز سر میدم توپها جابه جا میشن ... حالا اومدم ساری ام... ساعت ۴صبحه بوی عرق سگی نمیزاره بخوابم بچه ها تازه شنگول شدن میخوان قیلون چاق کنن خدایا من چرا کفه مرگم خونه خودم نرفتم از این بلاتکلیفی خستم گور بابای دوستام میخوام رفیق نیمه راه باشن تا تو چاه بندازنم... یه آشنایی غریب زلال بی نهایتی تو کوره راه سرنوشت چشمای تو پناه من تو این سیاهی مهیب حامی و تکیه گاه من...ساعت ۶ صبحه چرتم با صدای آهنگ میپره شیلا میاد بالا سرم گوشیشو میگیره تو صورتم و میگه خوشگل تر از پریا رو دیدی نسترن میگه نه اون صورت مرده مثل غنچه باز میشه رو نشون بده خدایا هنوز آب شنگولی نپرید از سرشون من مست نیستم که پا به پای شما برقصم پروانه داد میزنه بچمو ول کنید پاشو پونه جون برو تو اتاق من بخواب... یکی نیست بگه عربده نکش دم صبحه ملت خوابند... massage:چند شب پیش که ازم خداحافظی کردی نشد منم ازت خداحافظی کنم ممنون که سر قولت موندی برات روزای خوشی آرزو میکنم خداحافظ دوست من... فریال اگه فالگیره پس چرا اتفاق به این نزدیکیو ندید تیغم زد با اراجیفش دم خانوم مرادی گرم از ۶ ماه پیش هم دادگاهی دید هم حبس خودم سهل انگاری کردم ... بدون اینکه تو مغازه رو نگاه بندازم از جلوش رد میشم من نبینم انگاری اونم نمیبینه واقعا تو چه فکری بودم؟ از خونه اومدم ساک و چمدونمو بیار ببرم نه می خوام برم خونه بابا عمل قلب داره خونه بچه ها تنهان... A new massageباحسینی یا احمد میدونم با سعید نیستی... برام گرون تموم شد بیشتر از تاوان سه شب تو قلفدونی خوابیدن...
جرمم چیست که افتاده درین زندانم حد وحبسم داده ازین واقعه حیرانم افشای راز من از چشمانم نپرس هاج و واج مانده زبی مهری ایامم توبیخ نکن عیب نگیراز کارم !!! گرازاین معرکه بگریزم دگرازهوشیارانم حقی ضایع نکرده به جنایت نبردنم گر حق گرفتنیست بستانم... نیک میدانم در این قافله تنها نیستم
زندگي،
|
About![]()
من برای تو می گویم به امید فرداهای روشن
Home
|